این را برای سالها بعد می نویسم...
از من به تو آهنگ خوش زندگیم سلام: بازم یه غروب پاییز بازم بارون وبازم دستای پر مهر خدا که همیشه هست بالای سرمون و نمی ذاره آب تو دل آدم تکون بخوره. بارون که میاد من حالم خوبه شاید دلیلش اینکه منو ازین پیچ وخم زندگی به دشت پر از خاطره های کودکیم میبره... ... می بره به اجاق نفتی و کتری آب و بوی شلغم و فلفلی داغ ومنقل خونه قدیمیه مادربزرگ و سیب زمینی و بلوط پخته زیر آتیشش و... و به حیاط مرکزی دنج و حوض وسطش و یه هفت سالگیه محض و ترانه های کودکانه و دویدن زیر بارونای توی کوچه وجمع کردن&...
نویسنده :
به قلم مامانــــــــی
23:41







