مسابقه نی نی و محرم
عاشورایی می شوی...
پرتب و تاب تر از همیشه به استقبال محرم می روم... جمعه 11 آذرماه مصادف با 6 محرم 1433 ساعت 7:30 صبح شاه چراغ محل برگزاری همایش شیرخوارگان حسینی: دست هر کودک شهر پرچم سبزی است که نام حسین (ع) بر آن حک شده است به یاد مظلومیت کاروان امام حسین؛ و اما من ...در رثای طفل رباب چه دارم که بگویم اصلا چه میشود گفت چه تسلیتی میشود داد به پدری که جنسش از نوراست که وقتی فرشته اش در دستانش پرپرمیشود در اوج غم، فقط خون پرنده کوچکش را به آسمان می پاشد و به مادری که عطش لبهای تشنه علی اصغرش را و پیکر سردغرق به خونش را در کنار هم میبیندو تاب می آورد و دم نمیزند و ارام و بی صدا اشک ...
دفترچه خاطرات
"سلام می کنم به تو عزیز آسمانیم" پسر گلم؛ عکس بالا مربوط به دفتر خاطراتیه که خاله سلیمه به من و تو هدیه داده. تا حالا فرصت پیش نیومده که از اعضای خانواده بزرگت چیزی برات بگم. و فعلا هم نمی گم و یه پست جداگونه رو اختصاص میدم به این موضوع تا از همشون برات بگم از همه کسانی که محبت تک تک شون و پشتیبانیه همه جانبه شون همیشه نردبان ترقی من بوده و هست. خاله سلیمه معمار و عاشق مطالعه و نوشتنه خاطراتشم گهگاهی می نویسه و البته قلم بسیار خوبی هم داره .سلیمه بهترین مشاورم توی زندگی بوده و همیشه افکار و حرفای قشنگش برام راهگشا... این دفتر خاطرات رو از بین دفترچه های خاطراتش که خیلیم دوسشون...
السّلام علیک یا ابا عبد الله
عالم عشق توچیزی دیگراست محشرم نام تو نامت محشراست ماه محرم بر عاشقان و عزاداران راستین حسين تسليت باد ...
تولد سه ماهگی
"امروز به تو فکر میکنم به زمانی که چشم گشودی و آغوش زمان ضربان قلبش را با تو یکی نمود و آنگاه دنیایم با تو آغاز شد به آنروز که دنیا صدای گریه کودکی را شنید که امروز بهانه برای خندیدن من است... اینک نگاهت را قاب می گیرم. در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگی می بخشد. امروز روز توست…امروز را با هم لبخند می زنیم امروز که تولد توست برای تو َبرای چشمهای تو هدیه ام ناقابل است خاطراتی از فرداهامان برای بودنت و من َ در هر تولد تو باز زنده می شوم... امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق فریاد میزنم: به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر" ...
توپولویم توپولو...
سلام عزیز دل جمعه ست.منم و یه علی 88 روزه. بازم حمام گل پسر و بازم پروسه ی دلقک بازی برای اینکه شما از حموم رفتن لذت ببری. اوایل عاشق حمام بودی و اصلا گریه نمی کردی ولی تازگیا باید سه نفر آدم متشخص پیدا بشن و چند دقیقه ای وقت عزیزشون رو در اختیار شما بذارن ،هی رنگ عوض کنن و هی شکلک دربیارن و هی آواز بخونن و دست بزنن تا فرایند حمام رفتن به مذاق جنابعالی خوش بیاد. امروزم ازون روزاست و همه در اختیار شما... چند شب پیش عمو فرید خونمون بود .اولش خواب بودی جالبه همیشه وقتی می خوام بیدار باشی خوابت از همیشه عمیقتر میشه. بالاخره بیدارشدی کلی با عمو فریدت کل کل کردین و آخر سر با هم زور آزمایی ک...







